رمان سرنوشت هیلدا

رمان سرنوشت هیلدا

دانلود رمان سرنوشت هیلدا

 

هیلدا غوطه ور در گذشته تلخ خود و رحمانی که ترس آینده اونو اسیر خودش کرده بود. هر دو قسم خورده برای دفاع از میهن، همراه و هم پای هم پا گذاشتند در پرونده مجهول مهراب خان……

 

نام رمان : رمان سرنوشت هیلدا

نویسنده : شین.لام

طراحی و صفحه آرایی : سایت رمانکده

تعداد صفحات : 690 صفحه

ژانر : عاشقانه

تاریخ : ……….

دانلود رمان سرنوشت هیلدا

 

قسمتی از رمان :

با تردید نگاهش کردم عبدالله آدمی نبود که حرفی همین طوری بزنه، حتما ی هدفی پشت حرفش بوده.اما حرفی
نزدم، چون میدونستم تا خودش نخواد نم پس نمیده.
با صدای سلامی برگشتم و هیلدا را دیدم، دوباره صحنه زمین خوردن گارسون جوی چشمام تداعی شد، لبخند
کوچکی زدم،هیلدا کنارم نشست.نگاهم را که به عبدالله انداختم احساس کردم درحال آنالیز کردن هیلداست، یکم
ناراحت شدم که عبدالله این شکلی به هیلدا خیره شده، هر چند سوری اما هیلدا همسر من بود. برای همین شروع
کردم به صحبت:
_

 

…………………………………………………………..

…………………………………………………………..

دانلود رمان

قسمت دیگر از داستان

دانلود رمان سرنوشت هیلدا

 

نگاه های عسلی هیلدا عاری از احساس بود،اما برعکس نفرت، غصه، ناراحتی، خشم، عصبانیت همه همه دیده
میشد. دقیقا مثل یک منشور، همه رنگ ها که یک جا رنگ شده رنگ سفید به نمایش گذاشته،احساس می کنم
بیشتر از اینکه درگیر آدم های این پرونده بشم درگیر هیلدا شدم… هیلدا عجیب بود، زیبایی منحصر به فردی
نداشت، درواقع اگه از کنارش رد بشی برات یک آدم معمولی اما وقتی سراغش بیای پیچیده ترین معمای جهان،چند
شخصیتی بودنش آدم می ترسونه یک روز خوشحال یک روز ناراحت یک روز درگیر و روز دیگه ی جور دیگه،هیلدا
هرکسی جذب می کرد برای کشف کردن خودش…سعی کردم نگاهم از نگاه عسلی رنگش که الان به کویری خالی
شباهت داشت بدزدم اما مگه میشد؟ مگه می تونستم؟انگار زندانی شدم، انگار با چشمانش دستبندی به دستانم زده
و داره می کشونتم سمت بیابان درون چشم هایش،مثل این می مونه که از یک جا پرت بشی پایین و هرچی بیوفتی
به پایین نرسی…

 

 

 

دانلود رمان سرنوشت هیلدا با فرمت پی دی اف

 

 

 

منبع : سایت رمانکده

 

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *