رمان در حسرت دیدار تو آواره ام

رمان در حسرت دیدار تو آواره ام

دانلود رمان در حسرت دیدار تو آواره ام

 

به رسم هر سال با نزدیک شدن ماه محرم امیر و عباس با بچه ها مشغول آماده سازی مسجد محله شان برای عزاداری بودند…………

 

نام رمان : رمان در حسرت دیدار تو آواره ام

نویسنده : نادیا عثمانی

طراحی و صفحه آرایی : سایت رمانکده

تعداد صفحات : 298 صفحه

ژانر : رمان عاشقانه

تاریخ : اردیبهشت ماه 1386

دانلود رمان در حسرت دیدار تو آواره ام

 

قسمتی از رمان :

 

امیر دست بر شانه ی او نهاد و گفت:
– عه حسین تو که باز این حرف ها رو زدی من می گم ایول داری، تو یه چیز دیگه می گی!
حسین نگاه سردش را به او دوخت و زیر لب ببخشیدی زمزمه کرد.
با غرش آسمان و صدای بلند رعد و برق پرده را کمی کنار زد و از پشت شیشه پنجره که قطره های ریز و درشت
باران روی آن می نشست. به بیرون چشم دوخت و با لحن غمگینی گفت:
– مادربزرگ خواهش می کنم من می دونم شما از همه چیز خبر داری بهم بگو کجا می تونم پیداش کنم من رو از این
عذاب نجات بده.

پرده را انداخت و با قدم های آروم به تختی که پیرزنی روی آن خوابیده بود نزدیک شد. روی زمین زانو زد دست
پرچروک و زرد گونه پیرزن را بین هر دو دستش گرفت و با خواهش و التماس ادامه داد:
– مادربزرگ صدام رو می شنوی؟ خواهش می کنم جواب بده تنها امیدم تویی اگه تو بری من چه کار کنم مادربزرگ
جواب بده توروخدا.

 

 

…………………………………………………………..

…………………………………………………………..

 

دانلود رمان

قسمت دیگر از داستان

رمان در حسرت دیدار تو آواره ام

 

حسین که به زور روی یک پا خود را نگه داشته عاجز از هر عکس العملی بود.
سعی کرد دستش به عصایش برسد اما چون به فاصله چند قدمی اش بود دستش به ان نمی رسید. اکبر هر بار می
خواست طرف حسین هجوم ببرد بهرام مانع او می شد و تا جایی که توان داشت او را می زد و می خورد. چند نفر که
از این اطراف عبور می کردند با دیدن آن ها سمتشان آمدند. اکبر در حالی که تقال می کرد از چنگ بهرام خود را رها
کند نگاهی به حسین انداخت و با لحن تمسخر آمیزی گفت:

 

 

دانلود رمان در حسرت دیدار تو آواره ام       با فرمت پی دی اف

 

 

منبع : سایت رمانکده

 

 

دانلود رمان کافه فریاد

رمان کافه فریاد

پست های مرتبط

رمان من عشق را سروده ام
رمان نجات از منجلاب

رمان نجات از منجلاب

دانلود رمان نجات از منجلاب   همیشه در اعماق تاریکیها نوری سراسر تاروپود غم آلود بدن ما را روشن می
رمان تهران بی تو

One Reply to “رمان در حسرت دیدار تو آواره ام”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *