رمان بانوی عمارت

رمان بانوی عمارت

دانلود رمان بانوی عمارت

 

خدایا…!
چه سخت است خواستن و نتوانستن،
دویدن و نرسیدن،
به دیروز فکر کردن و به فردا نرسیدن،
دنبال زندگی گشتن و مرگ راپیدا کردن…؛
خدایا…!
چه سخت است بغض در گلو گره خوردن و دم نزدن،…………

 

نام رمان : رمان بانوی عمارت

نویسنده : مریم پیران

طراحی و صفحه آرایی : سایت رمانکده – m_sadi

تعداد صفحات : 438 صفحه

ژانر : رمان عاشقانه

تاریخ : تیر ماه 1396

دانلود رمان بانوی عمارت

 

قسمتی از رمان :

 

راه افتادم به سمت عمارت ،ربع ساعتی تا عمارت راه بود، در همون حالت که که میرفتم به
زندگیم فکر می کردم.
البته اگه بشه اسمش رو گذاشت “زندگی”!
از وقتی یادم میاد توی این روستا زندگی کردم ؛نه پدری، نه مادری و نه هیچ کس و کاری.
باباعلی رو مثل پدر واقعی دوست دارم ؛اون بود که بزرگم کرد،وقتی برای بار اول ازش پرسیدم
که من رو از کجا پیدا کرده؟ گفت “توی یک شب بارونی که داشته از سرکار برمیگشته اول روستا
صدای گریه ی یک بچه ی یکسال و نیم، دوساله میومده؛وقتی میره سمت صدا با یک بچه ی
یکساله رو به رو میشه که کنارش یک نامه بوده،می گفت توی اون نامه فقط یک جمله نوشته شد
بود “مراقب اهو کوچولوی من باشید”.”
فقط همین و تمام؛
از سن دوازده سالگی تا الان که بیست سالمه همش از خودم سوال می پرسم که من واقعا کیم؟

 

 

…………………………………………………………..

…………………………………………………………..

 

دانلود رمان

قسمت دیگر از داستان

رمان بانوی عمارت

 

سرهنگ مسعود حسینی با همان جذبه به مرد روبه رویش مینگریست…
به جوان سی ساله ای که یکی از بهترین و شجاع ترین افرادش بود…. او متوجه این بود که ارادی
که همه ی ماموریت های سخت برایش چون اب خوردن بود این روزها حال خوشی ندارد اما مگر
میشد به او حق نداد؟!
مگر میشد به ارادی که بی پدر بزرگ شده بود و دوسال قبل فهمیده بود که پدرش سهراب مهرارا
خلافکار بزرگ جهان است حق نداد؟
_بلا به دور سرگرد…نبینمت گرفته و غمگین! چی باعث شده اینجوری سر افکنده و محزون
باشی؟
نمی توانست در چشمان سرهنگ نگاه کند…گویی شرم داشت از اینکه بعد از این همه مدت کم
اورده!
از جایش برخواست…

 

 

 

 

دانلود رمان بانوی عمارت       با فرمت پی دی اف

 

 

منبع : سایت رمانکده

 

دانلود رمان آوای نگاهت

 

پست های مرتبط

رمان من عشق را سروده ام
رمان نجات از منجلاب

رمان نجات از منجلاب

دانلود رمان نجات از منجلاب   همیشه در اعماق تاریکیها نوری سراسر تاروپود غم آلود بدن ما را روشن می
رمان تهران بی تو

One Reply to “رمان بانوی عمارت”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *